• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

لورین، چادرنشینی از کوه‌‌های اطلس، تنها زنی که دو بار برنده یوروویژن شده است

۷ خرداد ۱۴۰۲، ۱۲:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

برای نخستین بار در تاریخ مسابقات ۶۷ ساله یوروویژن، زنی توانست دوباره جایزه این رویداد آوازخوانی محبوب را کسب کند؛ «لورین» یک سوئدی مراکشی‌تبار است که با آهنگ «تتو» جایزه یوروویژن ۲۰۲۳ را به میزبانی لیورپول از آنِ خود کرد. زنی که خود را «چادرنشینی از کوه‌های اطلس» توصیف می‌کند.

کلمه یوروویژن برای اولین بار به وسیله جورج کامپی، روزنامه‌نگار بریتانیایی، در سال ۱۹۵۱ میلادی استفاده شد و سه سال بعد، اتحادیه رادیو و تلویزیون اروپا با پیشنهاد مارسل بزنسون، مدیرکل شرکت پخش رسانه سوئیس، شبکه‌ای را به این نام برای مبادله و تولید برنامه‌های تلویزیونی مشترک و مقرون به صرفه راه‌اندازی کرد.

100%

اما ایده برگزاری مسابقه آواز یوروویژن از تلویزیون ملی ایتالیا و از مسابقه آوازی گرفته شد که سال‌ها در ایتالیا برگزار می‌شد.

محبوب‌ترین و موفق‌ترین برنامه شبکه یوروویژن، مسابقه «آواز یوروویژن» نام گرفت که اکنون از آن با عنوان قدیمی‌ترین مسابقه بین‌المللی تلویزیونی جهان در بخش موسیقی هم یاد می‌شود.

این رقابت از سال ۱۹۵۶ میلادی (به غیر از سال ۲۰۲۰) هر سال برگزار شده است.

«لورین» اما اولین زن در تاریخ این مسابقات است که توانسته دو بار جایزه یوروویژن را بگیرد؛ این خواننده سوئدی یک بار در سال ۲۰۱۲ با آهنگ «یوفوریا» و بار دیگر امسال (سال ۲۰۲۳) برای آهنگ «تتو» این جایزه را کسب کرد.

خبرنگار اسکای‌نیوز با «لورین زینب نورا طلحاوی» معروف به «لورین» که جدیدترین برنده یوروویژن است، در هتل لانگهام واقع در مرکز شهر لندن گفت‌وگو کرده که گزارشی از این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

این خواننده ۳۹ ساله درباره ترس، شهرت، خانواده، مبارزه برای حقوق بشر، زندگی در سوئد و جست‌وجو برای رسیدن به یک هدف صحبت می‌کند.

100%

با ناخن‌های بلند سنگی بر بستری از شن

لورین در ابتدا برای حضور در یوروویژن به‌عنوان نماینده سوئد برای بار دوم مطمئن نبود: «اما هر زمان که نه می‌گفتم این انرژی متراکم در اطراف من وجود داشت.»

او به سقف و بعد به من نگاه می‌‌کند و «مثل یک فرد روحانی» زمزمه می‌‌کند؛ انگار دارد برای من داستان تعریف می‌‌کند.

با نگاهی به سقف ادامه می‌دهد: «کیهان؟ جدی؟ آیا این راهی است که شما می‌خواهید من بروم؟»

تماشای او همان طوری که هست، فوق‌العاده سرگرم کننده است.

او می‌‌گوید از ماه اکتبر مانند یک ورزشکار زندگی می‌‌کند چون باید برای اجرای «تتو» با اوج و فرود‌های ترانه همراه با رقصی نفس‌گیر آماده می‌شد: «روی صحنه با ناخن‌های سنگی بلند در بستری از شن دراز کشیده‌‌ام. آسمان هست. خاک هست، باد هست.»

در این اجرا او سعی دارد ارتباط انسان با زمین را نشان دهد: «تنها چیزی که ندارم آب است. در عوض عرق می‌ریزم!»

لحنش جدی می‌شود: «ما دنیای بسیار آشفته‌ای ایجاد کرده‌ایم. این‌طور نیست؟ با این همه اطلاعات، روزی گیر خواهیم افتاد.»

من با شوق سر تکان می‌دهم: بله، ناخن‌های ساخته شده از سنگ درست به نظر می‌رسد.

شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و پوزخند می‌زند. «چه می‌توانم بگویم؟ من یک فرد بسیار روحانی هستم. من یک چادرنشین از کوه‌‌های اطلسم.»

100%

از مراکش تا سوئد؛ یک نبرد خانوادگی

او، لورین زینب نورا طلحاوی، در استکهلم به دنیا آمده اما هر دوی والدینش از نسل اول مهاجران مراکشی بوده‌اند. مادرش در ۱۴ سالگی از یک ازدواج اجباری فرار کرده، به سوئد آمده و آن‌جا با پدر لورین آشنا شده و در ۱۶ سالگی لورین را به دنیا آورده. اما او پنج فرزند دختر و پسر دیگر نیز دارد.

لورین به طور خلاصه از مادربزرگش می‌گوید: «شوهرش در جنگ کشته شد؛ او بسیار زیبا و جوان بود، خانواده می‌خواستند او دوباره ازدواج کند اما او این را نمی‌خواست. بنابراین روزی لباس مردانه پوشید، دو فرزندش را برداشت و به الجزایر گریخت. او به تنهایی فرزندانش را بزرگ کرد و همچنان به پوشیدن لباس مردانه ادامه داد. زنان خانواده من واقعا سخت جنگیدند تا من امروز در این جایگاه باشم.»

او می‌گوید: «من باید خیلی سریع بزرگ می‌شدم زیرا باید به هم کمک می‌کردیم. ما کسی را در سوئد نداشتیم. کار سختی بود؛ خانواده‌ام بسیار فقیر بودند. با این حال نکات مثبتی نیز وجود داشت... یکی از نکات زیبای بزرگ شدن توسط یک فرد جوان این است که دیگران را به راحتی قضاوت نمی‌کنی چون هیچ ‌کس به شما یاد نداده این کار اشتباه است یا درست. در نهایت می‌توانی انسان‌ها را راحت تر درک کنی.»

لورین ۱۳ ساله بود که مادرش دوباره ازدواج کرد: «ناپدری‌ام با انرژی بسیار عجیبش وارد خانواده شد. من توسط یک مادر مجرد بزرگ شدم، یک زن بسیار قدرتمند و مصمم. بعد این بابانوئل بزرگ، نرم و سوئدی از راه رسید.»

او ادامه می‌دهد: «تمام تلاش مادرم برای زنده ماندن بود اما ناپدری من بیشتر می‌گفت: شاید باید کمی آرام باشیم. از لحظات کوچک، همین حالا لذت ببریم. لازم نیست همه چیز یک مبارزه باشد. فکر می‌کنم او به ما آموخت که چگونه عشق را نشان دهیم.»

100%

پناهگاهی مقدس به‌ نام آواز

لورین با تجربه دست اول خود، نکات غیرقابل انکاری را در مورد مهاجران و پناهندگان بیان می‌کند: «شما می‌خواهید به عنوان یک شخص هدف داشته باشید، می‌خواهید احساس کنید مهم هستید. ما مهاجران را مجبور می‌کنیم بنشینند و منتظر بمانند. بگذاریم خود را بخشی از جامعه بدانند و هدف داشته باشند. این واقعا مهم است. چگونه می‌توان اعتماد به نفس ایجاد کرد؟ اگر من خود را بخشی از جامعه نمی‌دانستم چگونه می‌توانستم به این‌جا برسم و این کار را انجام بدهم؟»

آواز خواندن در حمام و کلیسا، تنها راهی بود که لورین در کودکی و در هیاهوی خانواده پر جمعیت‌ خود می‌توانست در آن، لحظاتی را برای خودش داشته باشد: «آواز خواندن برای من یک پناهگاه مقدس بود. چیزی که برای خودم داشتم.»

سال ۲۰۰۴ در مسابقه صدای سوئد شرکت کرد: «خیلی دردناک بود ...»

او وضعیت را این‌طور به یاد می‌آورد: «حتی نمی‌‌دانستم میکروفون چگونه کار می‌‌کند ... نمی‌‌دانستم قضاوت شدن چگونه است. همیشه در خلوت خودم آواز خوانده بودم. آن شوک و احساساتی که تجربه کردم به من آموخت باید خیلی چیزها بیاموزم. به عنوان یک زن باید از مسایل مطلع باشید چون در غیر این صورت کسی می‌آید و می‌گوید عزیزم، ما این کار را برایت انجام می‌دهیم، تو نگران نباش. من نمی‌خواستم دیگران مسایل مرا کنترل کنند.»

می‌توان دید که او بسیار خودساخته است.

لورین می‌گوید: «نمی‌‌دانم چرا مردم قبل از رفتن روی صحنه تمرین آواز می‌‌کنند؟ من این کار را انجام نمی‌دهم. یک بوکسور چند ساعت قبل از مسابقه ورزش نمی‌‌کند چون حتما بدنش به او می‌‌گوید: بی‌خیال! کمی به من استراحت بده.»

100%

یوروویژن؛ هیچ‌چیز مهم‌تر از زندگی نیست

لورین در یوروویژن ۲۰۱۲ با آهنگ Euphoria، برنده مسابقه شد. آهنگ بسیار خوب بود و توانسته بود در چارت‌های بریتانیا قرار بگیرد و هفته‌ها بعد از مسابقه جایگاه خود را حفظ کرد.

مسابقه آن سال به میزبانی کشور آذربایجان در باکو برگزار شد. لورین با یک گروه فعال محلی در آذربایجان ملاقاتی داشت اما دولت این کشور که سابقه زندانی کردن فعالان سیاسی را دارد، از لورین خشمگین شد و او را به سیاسی کردن یوروویژن متهم کرد.

او در این باره می‌گوید: «من دقیقا می‌دانستم چه کاری انجام می‌دهم چون معتقدم هیچ چیز مهم‌تر از زندگی انسان نیست. می‌خواستند چه بگویم؟ لعنت به زندگی انسانی؟ چطور ممکن است که مردم برای به دست آوردن حقوق خود در حال مبارزه باشند اما برای من مهم نباشد چون من آهنگ لعنتی خودم را خواهم خواند. این چطور ممکن است؟»

او بار دیگر به نحوه بزرگ شدنش اشاره می‌کند و می‌گوید: «در زندگی‌‌ام فقر را دیده‌ام و درد را به طرق مختلف تجربه کردم. مادرم مرا به تنهایی بزرگ کرد. نمی‌توانم نسبت به شرایط انسان‌ها بی‌تفاوت باشم.»

لورین از تعهد خود نسبت به مسایل گوناگون بشری می‌گوید. اینکه کمتر از یک ماه بعد از حمله روسیه به اوکراین، در یک جشن جمع‌آوری کمک مالی برای جنگ‌زدگان اجرا کرد.

این خواننده همچنین برای امکان تحصیل دختران در افغانستان و حقوق کودکان کمپین مبارزاتی دارد.

100%

دنیای یک ستاره

او می‌گوید: «یکی از چیزهای فوق‌العاده در مورد یوروویژن، ایجاد هنجارهای بین‌المللی است. از حضور پل اسکار، اولین شرکت‌کننده همجنس‌‌گرا در سال ۱۹۹۷، تا دانا اینترنشنال، خواننده تراجنسیتی که در سال ۱۹۹۸ برنده شد و بوسه کریستا زیگفریدز از لبان خواننده زن پشتیبان خود روی صحنه در سال ۲۰۱۳. پیام بسیار واضح است، هیچ کس برای در امان ماندن از واکنش افراد متعصب پنهان نمی‌شود.»

ترکیه به دلیل حضور شرکت‌کنندگان همجنس‌گرا و تراجنسیتی، دیگر در یوروویژن حاضر نمی‌شود. مجارستان از سال ۲۰۲۰ و از زمانی که ویکتور اوربان نخست‌وزیر این کشور آزار و اذیت جامعه دگرباشان جنسی را تشدید کرد و وجود محتوای دگرجنس‌گرایی را در برنامه‌های کودکان در مدارس و رسانه ممنوع کرد، در این مسابقه شرکت نکرد.

رسانه‌ها در سال ۲۰۱۷ لورین را به عنوان دوجنس‌گرا معرفی کردند اگرچه او می‌‌گوید: «دلیل این که مردم این‌گونه فکر می‌کنند پاسخ من به سوال یک روزنامه‌نگار در این مورد بود. او پرسید تو دوجنس‌گرا هستی؟ و من گفتم: حدس می‌زنم که هستم زیرا عشق جایی است که آن را پیدا می‌کنی. عشق، عشق است. این خیلی ربطی به [به اندام جنسی خود اشاره می‌کند] ندارد، بلکه [به قلبش می‌زند] مربوط می‌شود.»

او می‌گوید: «من این واقعیت را در مورد یوروویژن دوست دارم که مهم نیست چه پیشینه‌ای دارید. تا زمانی که با عشق و احترام حاضر شوید، اجازه دارید بخشی از این رویداد باشید.»

لورین درباره ستاره بودن هم فلسفه‌ای جالب دارد: «شما می‌توانید یک روز مورد علاقه باشید و روز دیگر فراموش شوید. یک روز در اوج باشید و یک روز در فرود. من یک اصل اساسی برای خودم دارم. اینکه نمی‌‌خواهم بدانم مردم چه چیزی درباره‌ام می‌گویند. چه نظرات مثبت و چه نظرات منفی.»

او ادامه می‌دهد: «پیروزی و شکست، تحسین و انتقاد، جزیی از زندگی هستند. این دنیا بر مبنای روز و شب، تولد و مرگ بنا شده است و هیچ استثنایی هم وجود ندارد.»

با همین جملات است که خداحافظی می‌کنیم و لورین برای گرفتن تاکسی از هتل خارج می‌شود.

تک آهنگ «تتو» از لورین اکنون منتشر شده و در دسترس است.

100%
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

تایتانیک از بُعد سوم

۵ خرداد ۱۴۰۲، ۱۸:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

۲۶ سال پیش است. یکی از دوستانم فیلم «تایتانیک» را به دستم رسانده و نمی‌توانم حتی از یک لحظه‌اش چشم بردارم. زمزمه می‌کنم: «رز؛ دستش را رها نکن ...» اما در میان اشک‌های من، رز جسم بی‌جان جک را به اقیانوس می‌سپارد تا همراه با کشتی تایتانیک در میان آب‌های تاریک ناپدید شود.

با پایان تیتراژ و پس از چند دقیقه سکوت، صدای بیرون آمدن نوار کاست از دستگاه پخش، دوباره مرا به اتاقی که در آن نشسته‌ام باز می‌گرداند.

از زمان اولین اکران فیلم تایتانیک ۲۶ سال می‌گذرد و هنوز هر مطلبی راجع به این کشتی می‌بینم، ناخودآگاه داستان عاشقانه جیمز کمرون را به خاطر می‌آورم.

100%

کشتی مسافربری تایتانیک اولین سفر ناتمام خود را در تاریخ ۱۰ آوریل سال ۱۹۱۲ میلادی از شهر ساوت‌همپتون در کشور انگلیس به سمت نیویورک در آمریکا آغاز کرد اما پنج روز بعد با برخورد به کوه یخ در روز ۱۵ آوریل سال ۱۹۱۲در اقیانوس اطلس غرق شد.

در این حادثه حدود هزار و ۵۰۰ نفر جان باختند.

لاشه تایتانیک ۳۷ سال پیش در کف اقیانوس اطلس پیدا شد و از آن روز، دانشمندان تحقیقات بسیاری برای یافتن علت اصلی غرق شدن این کشتی انجام دادند.

در جدیدترین بررسی‌ها، دانشمندان به کمک روش‌های پیشرفته اسکن دیجیتال موفق به تهیه تصویر سه‌بعدی با کیفیت ۴کی (4K) از لاشه کشتی شدند.

وب‌سایت اسکای نیوز در گزارشی به این بررسی پرداخته است.

برای دیدن تصاویر جذاب و سه‌بعدی از کشتی غرق شده تایتانیک می‌توانید این لینک را ببینید.

دوقلوی سه‌بعدی تایتانیک

اسکن دیجیتال، لاشه غرق شده کشتی را با دقتی که قبلا هرگز دیده نشده بود نشان می‌دهد. با استفاده از این تکنولوژی، محققان اولین ماکت دیجیتال کشتی تایتانیک را در اندازه واقعی شبیه‌سازی کردند.

آن‌ها امیدوارند با استفاده از این ماکت فوق‌العاده، موفق به کشف اسرار معروف‌ترین کشتی غرق شده جهان شوند.

100%

دانشمندان ماکت تایتانیک را «دوقلوی دیجیتال» نام‌گذاری کردند؛ ماکتی که با استفاده از نقشه‌برداری از کشتی واقعی در عمق سه هزار و ۸۰۰ متری (۱۲ هزار و ۵۰۰ پایی) اقیانوس اطلس ساخته شده است.

جزییات نقشه‌برداری به حدی دقیق است که حتی شماره سریال روی تیغه یکی از ملخ‌های کشتی را نیز می‌توان در تصاویر دید.

تحول‌آفرین

پارکس استفنسون، کارشناسی که در ۲۰ سال گذشته کشتی تایتانیک را مطالعه کرده است، این پروژه را «تحول‌آفرین» توصیف می‌کند.

او می‌گوید: «آنچه برای اولین بار می‌بینیم، تصویری دقیق و واقعی از لاشه کشتی و محدوده آوار آن است. با استفاده از این تصاویر، جزییاتی را می‌بینیم که هیچ‌یک از ما تا به حال ندیده است. این به من اجازه می‌دهد تا نور جدیدی بتابانم بر همه چیزهایی که تا به امروز آموخته‌ام.»

استفنسون در ادامه می‌گوید: «اکنون ما داده‌‌هایی واقعی داریم که مهندسان می‌‌توانند برای بررسی علت مکانیکی فروپاشی و غرق شدن کشتی از آن استفاده کنند و در نتیجه به داستان واقعی فاجعه تایتانیک نزدیک‌تر شوند.»

آغاز فصل جدید

این دوقلوی دیجیتال با استفاده از هفت میلیون و ۱۱۵ هزار تصویر و فیلم ویدیویی با کیفیت 4K ساخته شده است.

تصاویری که متخصصان آب‌های عمیق شرکت مگلان با استفاده از دو زیر دریایی اکتشافی به نام‌های رومئو و ژولیت از لاشه غرق شده گرفته‌اند.

100%

زیر دریایی‌ها به دقت، هر میلی‌متر از لاشه به دو نیم تقسیم شده و همچنین میدان زباله‌ اطراف آن را به طول سه مایل (۸/۴ کیلومتر) نقشه‌برداری کردند که برای نسل بعدی اکتشاف، تحقیق و تحلیل در مورد تایتانیک، آغازی از یک فصل جدید محسوب می‌شود.

تایتانیک از بُعد سوم

گرهارد سیفرت از شرکت اکتشافی مگلان که عملیات نقشه‌برداری از لاشه تایتانیک را در این تحقیقات رهبری می‌کند، می‌گوید: «دوقلوی دیجیتالی، یک مدل سه‌بعدی فوتورئالیستی بسیار دقیق از لاشه ارائه می‌دهد.»

او می‌گوید: «این مدل برای اولین بار به افراد این امکان را می‌‌دهد تا از نمای باز، تصویر کامل تایتانیک غرق شده را ببینند. با ساخت این مدل سه‌بعدی، می‌توانیم کشتی شکسته را به روشی کاملا جدید به تصویر درآوریم و جزییات کوچک شگفت‌انگیز آن را ببینیم.»

در واقع فیلم جدید تایتانیک، لاشه این کشتی را با بالاترین کیفیت به مخاطب نشان می‌دهد.

ریچارد پارکینسون، بنیان‌گذار مگلان، نتایج پروژه تیمش را حیرت‌انگیز توصیف می‌کند.

او می‌گوید: «در طول پروژه تایتانیک، حجم داده‌ای که به دست آوردیم بسیار زیاد بود. حدود هفت میلیون و ۱۵۰ هزار تصویر و حدود ۱۶ ترابایت داده جمع‌آوری کردیم که تقریبا ۱۰ برابر بزرگ‌تر از داده‌های هر مدل سه‌بعدی زیر آبی است که قبلا آزمایش شده.»

این دو قولوی سه‌بعدی، تایتانیکی است که تا به حال کسی آن را ندیده است.

معجزه آی‌وی‌اف؛ نوزادی با دی‌ان‌ای سه نفر در بریتانیا متولد شد

۴ خرداد ۱۴۰۲، ۲۲:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

به تازگی و در رویدادی کم‌سابقه، نوزادی با دی‌ای‌ان سه نفر در بریتانیا متولد شد. گاردین در گزارشی به روش درمانی جدیدی پرداخته است که می‌تواند از بروز شماری از اختلالات ژنتیکی و ارثی در جنین جلوگیری کند.

به تازگی و طی فرایندی کم‌سابقه، یک جنین با دی‌ان‌ای سه نفر به دنیا آمد. این روش درمانی جلوی انتقال بیماری‌های لاعلاجی را می‌گیرد که طی اختلالات میتوکندری از مادر به فرزند به ارث می‌رسند.

این شیوه که نام آن درمان با میتوکندری اهدایی موسوم به «ام‌دی‌تی» است از بافت تخمک زنان سالم اهداکننده برای درست کردن رویان با آی‌وی‌اف استفاده می‌کند تا جنین جهش‌های خطرناک میتوکندریایی را از مادر بیولوژیکی‌‌اش به ارث نبرد.

در این حالت رویان، چون اسپرم و تخمک والدین بیولوژیک دارای میتوکندری، تخمک‌ اهداکننده را هم در خود دارند، نوزاد متولد شده با دی‌ان‌ای مادر و پدر خودش همراه مقدار کمی از ماده ژنتیکی (در حدود ۳۷ ژن) اهداکننده به دنیا می‌آید.

چنین فرآیندی با نام «نوزاد با سه والد» خوانده می‌شود اما در حقیقت ۹۹/۸ درصد دی‌ان‌ای نوزادی که با این شیوه متولد می‌شود از پدر و مادر بیولوژیکی‌اش است.

100%

ام‌دی‌تی که نام دیگر آن درمان جایگزینی میتوکندریایی است، با هدف کمک به زنان دارای اختلال میتوکندری به وجود آمد تا نوزادشان بدون احتمال به ارث بردن برخی بیماری‌ها و اختلالات گاهی لاعلاج، متولد شود.

تا پیش از این به دنیا آوردن فرزند به شیوه معمول برای زنانی که به اختلالات میتوکندریایی مبتلا بودند نوعی قمار محسوب می‌شد.

احتمال داشت برخی کودکان سالم متولد شوند چون تنها مقدار کمی از میتوکندری مشکل‌دار را به ارث می‌بردند اما باقی نوزادان ممکن بود میزان بیشتری از آن به ارث ببرند و به بیماری‌هایی پیش‌رونده، وخیم و گاهی کشنده مبتلا شوند؛ همان‌طور که همچنان از هر شش هزار نوزاد، یک نفرشان با اختلالات میتوکندریایی متولد می‌شود.

نقش میتوکندری در ساختار سلول بسیار مهم است چرا میتوکندری در صورت سلامت بودن، می‌تواند انرژی سلول‌های تشکیل‌دهنده اعضای بدن را فراهم کند.

ممکن است در نتیجه جهش‌هایی که باعث آسیب به میتوکندری می‌شود، تمامی اعضای بدن از مغز و قلب تا ماهیچه و کبد تحت تاثیر قرار بگیرند و اوضاع را برای کودکی که با این اختلال متولد می‌شود، روز به روز بد و بدتر کند.

کلینیک نیوکاسل نخستین و تنها مرکز در بریتانیاست که اکنون اجازه انجام چنین فرآیندی را در این کشور دارد.

این فرآیند مراحل بسیاری هم دارد: در مرحله اول از اسپرم پدر برای بارور کردن تخمک مادر و همچنین تخمک اهداکننده استفاده می‌شود و سپس مواد ژنتیکی اصلی از تخمک اهداکننده برداشته و با تخمک بارور شده زوج جایگزین می‌شود.

100%

این تخمک به جای میتوکندری دارای اختلال مادر بیولوژیکی، تمام کروموزوم پدر و مادر را در کنار میتوکندری سالم اهداکننده دارد.

در مرحله بعدی هم این رویان در داخل رحم مادر جای‌گذاری می‌شود.

این فرآیند خالی از خطر نیست و در برخی موارد، میزان ناچیزی از میتوکندری غیر طبیعی، به‌ناچار از تخمک مادر به تخمک اهداکننده منتقل می‌شود که می‌تواند در مراحل رشد جنین چندین برابر شود.

زنانی که اختلالات جهش در میتوکندری دارند می‌توانند با به سرپرستی پذیرفتن کودکان یا داشتن آی‌وی‌اف با تخمک اهداکننده، صاحب فرزند شوند.

البته بریتانیا نخستین کشوری نیست که نوزادی با درمان ام‌دی‌تی در آن متولد می‌شود.

پیش از این و در سال ۲۰۱۶، یک پزشک آمریکایی از تولد نخستین نوزاد با این روش درمانی خبر داده بود.

این فرآیند در مکزیک و برای یک مادر اهل اُردن انجام شد که پیش از انجام آن، نه تنها چهار بار سقط داشت که از دو فرزند متولد شده‌اش هم یکی شش سال و دیگری تنها هشت ماه عمر کرده بود.

سنجاق‌سینه، داستان عاشقانه و زوجی که سکوت نخواهند کرد؛ گفت‌وگو با نسرین ستوده و رضا خندان

۳ خرداد ۱۴۰۲، ۱۰:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

جف کافمن، هنرمند، نویسنده و کارگردان مستند سیاسی با نام «نسرین» است که در سال ۲۰۲۰ نامزد جایزه ویژه هیأت داوران شد. متن زیر که در وب‌سایت سی‌ان‌ان منتشر شده به قلم کافمن است که با نسرین ستوده، وکیل دادگستری و حقوق بشر و رضا خندان، فعال مدنی و همسر ستوده، مصاحبه‌ای داشته است.

بهار سال ۲۰۱۸ بود که دو مرد در تهران، نقشه‌ای کوچک ولی خطرناک کشیدند تا حمایتشان را از زنانی که به حجاب اجباری اعتراض داشتند، نشان دهند: رضا خندان، طراح گرافیک و همسر وکیل حقوق بشر سرشناس، نسرین ستوده و پدر دو فرزند و فرهاد میثمی، پزشک، معلم و ناشر کتاب‌های درسی.

رضا و میثم هزاران سنجاق‌سینه گرد سفید و یک ماشین دستی کوچک خریدند که جمله‌ای با رنگ سبز و قرمز بر روی آن‌ها چاپ می‌کرد: «من به حجاب اجباری اعتراض دارم.»

رضا و میثم به نوبت سنجاق‌سینه درست می‌کردند.

سنجاق‌سینه‌هایشان توجه دیگر فعالان مدنی و البته مقام‌های جمهوری اسلامی را هم جلب کرد.

روز ۱۳ ژوئن سال ۲۰۱۸، نسرین ستوده برای دفاع از حقوق زنانی که حجاب اجباری را از سر برداشته بودند، بازداشت شد.

چندی نگذشت که خانه و دفتر رضا و فرهاد هم مورد حمله قرار گرفت و سنجاق‌سینه‌ها ضبط شد.

رضا و فرهاد هر دو به بند مردان همان زندانی که نسرین در آن زندانی بود فرستاده شدند.

رضا پس از ۱۱۱ روز حبس، با قرار وثیقه آزاد شد و نسرین سه سال در زندان ماند و سپس به دلایل پزشکی (یک مشکل قلبی که در اثر ابتلای او به کووید-۱۹ بدتر شده بود) به مرخصی استعلاجی رفت.

فرهاد که به شدت بیمار بود هم ماه فوریه ۲۰۲۳ آزاد شد. پیش از آزادی او، عکس‌های بدن به شدت نحیف که در اثر اعتصاب غذای طولانی به وجود آمده بود، خشم جهانی را برانگیخت.

100%

من نگارنده، جف کافمن و کارگردان یک مستند درباره نسرین ستوده با نام «نسرین» هستم. وقتی من و مارسیا راس، تهیه‌کننده مستند، عکسی از نسرین و رضا و فرهاد در روز آزادی فرهاد از زندان دیدیم، تحت تاثیر دوستی پایدار و مبارزه‌طلبی آن‌ها قرار گرفتیم: در این عکس نسرین سنجاق‌سینه مذکور با پیام «من به حجاب اجباری اعتراض دارم» را به یقه کتش زده بود.

این عکس من و مارسیا را بر آن داشت تا صدها سنجاق‌سینه دقیقا به همان شکل درست کنیم تا حمایتمان را از حقوق هر زن برای انتخاب پوشش، افکار و اعمالش نشان دهیم.

تصمیم ما باعث به راه افتادن کارزاری جهانی شد.

حالا که ایران همچنان متاثر از پس‌لرزه‌های اعتراضات در واکنش به کشته شدن ژینا (مهسا) امینی ۲۲ ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد است، من نگارنده، جف کافمن، با نسرین و رضا درباره نقشی که مردم در سراسر جهان می‌توانند در این جنبش بازی کنند و این که چطور می‌توانند آن را زنده نگه دارند، حرف زده‌ام.

جف کافمن: اعتراض به حجاب اجباری چگونه به بخشی مهم از رابطه شما تبدیل شد؟

نسرین ستوده: وقتی من و رضا آشنا شدیم برای مجله‌ای کار می‌کردیم که حول شکل دادن گفت‌وگو درباره مسایل اجتماعی فعالیت می‌کرد. در آن زمان برای مردها معمول بود که فکر کنند باید بر بدن و رفتار زن‌ها سلطه داشته باشند.
وقتی رضا از من خواست با او بیرون بروم به او گفتم: «ببین! باید بدانی که من به حجاب معتقد نیستم.»
رضا جواب داد که (حجاب) مساله‌ای شخصی است و من در انتخاب این که چه می‌کنم آزادم. این روی تصمیم من برای ازدواج با او تاثیر زیادی داشت.

عکس از عالیه مطلب‌زاده
100%
عکس از عالیه مطلب‌زاده

رضا خندان: من شیفته ذهن نسرین، کنش‌گرایی و احساس مسوولیت شهروندی‌اش شدم. وقتی شما به فردیت و آزادی فردی احترام بگذارید، (آن احترام) از حجاب و انتخاب لباس فراتر می‌رود.
من مخالفتی با زنان محجبه ندارم. من مخالف تحمیل حجاب به تمام زنان، فارغ از دین و آداب آنانم. این ( باور من) هم فقط درباره حجاب نیست. من مخالف تحمیل هر دین یا باورم.

نسرین: همین است که من رضا را دوست دارم و ۳۰ سال است او را تحسین می‌کنم!

جف: چرا شما و بقیه حاضرید جانتان را برای مبارزه با حجاب اجباری به خطر بیندازید؟

نسرین: پلیس زنان را از وسط خیابان جمع می‌کند و به باد کتک می‌گیرد، دستگیرشان می‌کند و حتی می‌کشد. چرا؟
حجاب اجباری درباره سلطه بر بدن زنان نیست بلکه برای در اختیار گرفتن توانایی ما برای داشتن افکار (تصمیمات) خودمان است. (حجاب اجباری) هر دو جنس را به دام می‌اندازد.
افرادی مثل رضا و فرهاد میثمی حاضرند برای درست کردن آن سنجاق‌سینه‌ها به زندان بروند و اعتصاب غذا کنند و از ذره‌ذره جانشان مایه بگذارند چون حاضر نیستند ببینند که با زنان و دختران در این کشور چنین برخوردی می‌شود. دلیل من هم همین است. نمی‌توانم رنج مردمم را ببینم.

جف: نسرین! تو صاحب یکی از آخرین سنجاق‌سینه‌های «من به حجاب اجباری اعتراض دارم» در ایران هستی (جمهوری اسلامی باقی آن‌ها را نابود کرده است). این یکی چطوری این همه سال جان سالم به در برد و برای تو ماند؟

نسرین: روزی که برای بازداشتم آمدند رضا مشغول درست کردن همین سنجاق‌سینه‌ها بود و من هم وقتی بازداشت شدم و مرا به زندان بردند یکی از همان‌ها را به یقه کتم زده بودم.
من توی ماشین با پنج افسر، چهار افسر مرد و یک افسر زن بودم. یک افسر مرد مسن‌تر که کنار من نشسته بود پرسید آن چیست به سینه‌ات زده‌ای و من گفتم یک سنجاق‌سینه درباره مخالفت من با حجاب اجباری است. مرد جوابی نداد و کلا حرفم را نشنیده گرفت.
وقتی به زندان رسیدم هنوز سنجاق‌سینه به لباسم بود. تمام مدت فرآیند پذیرش در زندان هم سنجاق به سینه‌ام بود و اصلا آن را از من نگرفتند.
وقتی مرا به سلولم بردند آن را به ملافه‌ای که دور تختم کشیدم زدم.
وقتی باقی زندانی‌ها به دیدنم می‌آمدند نگاه می‌کردند ببینند سنجاق‌سینه هنوز آنجاست.
مقام‌های زندان هم همین‌طور بودند.
سنجاق‌سینه تا آخرین لحظه و تقریبا سه سال در زندان اوین با من بود و وقتی من را به زندان قرچک منتقل کردند گم شد اما کسی یک دانه دیگر از اینها داشت و برای من فرستاد و من هنوز آن را به سینه می‌زنم.

جف: محبوبیت جهانی کارزار این سنجاق‌سینه چه حسی دارد؟

رضا: من که خیلی خوشحالم. جمهوری اسلامی فکر کرده بود اگر آن‌ها را ضبط کند و ما را به زندان بفرستد جلوی پخش شدن این سنجاق‌سینه‌ها را می‌گیرد و تمام ماجراها تمام می‌شود اما دستگیری ما به خبر تبدیل شد و هر کسی از ما خبر می‌گرفت خیلی زود می‌فهمید که به خاطر آن سنجاق‌سینه‌ها و پیامی که روی آن‌ها نقش بسته بوده، بازداشت شده‌ایم.

100%

در نهایت هم تو (جف کافمن) و مارسیا (مارسیا راس، تهیه‌کننده مستند «نسرین») از ماجرا خبردار شدید و به کارزرار ما جان تازه‌ای بخشیدید.
این که هر روز که بیدار می‌شوم عکس مردمی را می‌بینم که سنجاق‌سینه را به لباسشان زده‌اند مرا بسیار خوشحال می‌کند.
در نهایت این (مبارزه) از آنچه ما فکرش را می‌کردیم بسیار فراتر رفت.

نسرین: طی چند سال گذشته من در زندان بودم و متوجه شدم رسانه‌های اجتماعی و فن‌آوری چقدر در مبارزه علیه سرکوب در ایران اهمیت دارد و کارزار سنجاق‌سینه هم بخش خوبی از آن (مبارزه) است.
تغییر واقعی از داخل آغاز می‌شود اما دموکراسی در بقیه جهان می‌تواند خلا آن در اینجا را پر کند.
متاسفانه رای دادن در ایران شوخی‌ای بیش نیست. مقام رهبر دائمی است. رییس‌جمهوری هم فقط عروسک خیمه‌شب‌بازی اوست. چشم ما به جهان است.
همین است که وقتی بقیه ملت‌ها سرانشان را انتخاب می‌کنند، موضع‌گیری نامزدهای انتخاباتی درباره حقوق بشر مهم است چون آنچه آنان بکنند در نهایت بر زندگی ایرانیان تاثیرگذار خواهد بود.
مثلا وقتی من بازداشت شدم، رضا و فرهاد سنجاق‌سینه «من به حجاب اجباری اعتراض دارم» را درست کردند به امید این که مردم آن را به سینه بزنند. (مردم) نمی‌دانستند که چنین کاری چه تاثیری خواهد داشت!
ما خوشحالیم که این سنجاق‌سینه‌ها راهشان را به جهان پیدا کرده‌اند. این فوق‌العاده است.

جف: به نظر شما احتمال تغییر در ایران چقدر است؟

رضا: جنبشی که در پی مرگ مهسا امینی آغاز شد حاصل دهه‌ها سال کار و تلاش زنان و فعالان مدنی در ایران بود. بی‌گمان جنبش «زن، زندگی، آزادی» تاثیر شگرفی داشته اما یک آغاز قدرتمند به معنای یک پایان پیروزمندانه نیست.
بزرگ‌ترین نگرانی من این است که این جنبش به دست گروهی کوچک و صاحب‌نفوذ در خارج ایران که به گرد ولیعهد رضا پهلوی شکل گرفته‌اند، ربوده شود. گوش رسانه‌های خارجی به آن‌هاست، آن‌ها بسیار ثروتمند و فرصت‌طلب هستند و ارتباطات قدرتمندی دارند.
اما آن‌ها از ملت ایران و فعالانی که در این جنبش فعالیت دارند منفصل‌اند.
ترس من عبور (ایران) از رژیم مذهبی به دیکتاتوری سکولار است.

نسرین: فکر می‌کنم تنها تغییر مثبت از مسیر رفراندمی آزاد و عادلانه می‌گذرد که طبق استانداردهای جهانی باشد و در آن هر کسی حق داشته باشد نظر خود را آزادانه ابراز کند.
بزرگ‌ترین نگرانی حاضر مسموم کردن صدها دانش‌آموز دختر در سراسر ایران است و این که هیچ اقدامی برای متوقف کردن آن انجام نمی‌گیرد.
مدارس دخترانه در این کشور صدها سال پیش با همت زنان شجاع دایر شد و پیش از آن، هیچ دسترسی‌‌ای به چنین مدارسی وجود نداشت.
امروز می‌بینیم که دختران به دست حکومتی طالبان‌مانند، مسموم و مرعوب می‌شوند.
کلمات بیانگر عمق اندوه ما نیستند.
طی جنبش مدنی در ایالات متحده، آمریکایی‌ها فرصت آن را داشتند تا نگاهی به خودشان بیندازند و از خود بپرسند که چگونه ملتی اجازه چنین رفتاری با سیاهپوستان را به خود می‌دهد؟ این همان سوالی است که ما باید در ایران از خودمان بپرسیم: چه‌جور جامعه‌ای فرزندانش را به مدرسه می‌فرستد که آنجا مسموم شوند؟
در دراز مدت، نگرانی من از بابت آزادی و دموکراسی در ایران است. فرض بگیریم که رفراندومی آزاد و عادلانه اتفاق بیفتد. اما پس از آن چه خواهد شد؟ آیا خواهیم توانست از دموکراسی‌ای که به دست آورده‌ایم پاسداری کنیم؟ امیدوارم که بتوانیم. امیدوارم.

آغازی بر پایانِ آلزایمر؛ داروی «دونانمب» مجالی برای امید و شادی است

۲ خرداد ۱۴۰۲، ۲۳:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

چشم‌های خود را ببندید و سعی کنید با حذف خاطراتتان، تعریفی از خود ارائه کنید. چه احساسی دارید؟ کار وحشتناکی به‌نظر می‌رسد؟ این وحشت، زیستِ روزمره گروهی از مردم است که با بیماری «آلزایمر» دست به گریبان‌اند. اکنون اما با عرضه داروهای جدید، مجالی برای شادی و امید پدیدار شده است.

زن وارد اتاق می‌شود و می‌گوید: «بابا! برایت چای آوردم.»

مرد می‌گوید: «کی شما را داخل راه داده؟ پس دخترم کجاست؟»

زن در پاسخ می‌گوید: «بابا منم، دخترت ...»

مرد می‌گوید: «بهتر نیست این‌جا را ترک کنی؟ اگر نه زنگ می‌زنم به پلیس ...»

زن به چشم‌های وحشت‌زده پدر خیره می‌شود. یادش می‌آید او همان مردی است که روزی برای اولین بار به پارک بردش تا دوچرخه‌سواری کند.

شاید آن وقت با خودش فکر کرده بود: «پدر من چقدر قوی است. او همه‌چیز را می‌داند و کنار او نگران زمین خوردن نیستم ...»

زن به آرامی به پدرش نزدیک می‌شود و دستان بزرگ او را در دست می‌گیرد. در حالی که بغضش را فرو می‌خورد، به او می‌گوید: «چیزی نیست بابا! من این‌جا هستم. همیشه این‌جا هستم ...»

100%

احساسات و خاطرات ما هستند که بخش اصلی شخصیتمان را تشکیل می‌دهند.

حالا یک لحظه چشمانتان را ببندید و سعی کنید بدون در نظر گرفتن خاطراتتان از سنین کودکی تا امروز، تعریفی از خودتان ارائه دهید. چه احساسی دارید؟ کار سخت و حتی وحشتناکی به می‌رسد. این‌طور نیست؟

این وحشت برای کسانی که با مشکل حواس‌پرتی به پزشک مراجعه می‌کنند و تشخیص بیماری آلزایمر می‌گیرند، غیرقابل تصور است. از آن ناامیدکننده‌تر این است که کمی پس از پیشرفت بیماری، آن‌ها دیگر حتی «نمی‌دانند» فراموشی گرفته‌اند.

پس از ورود داروی جدید درمان آلزایمر به بازار، روزنامه «گاردین» سراغ سه نفر از کسانی رفته است که شاهد رنج عزیزان مبتلا به آلزایمر خود بوده‌اند تا نظر آن‌ها را در مورد این درمان جدید جویا شود.

اکنون پس از ۲۰ سال و در عرض ۱۲ ماه، دو داروی جدید وارد بازار شده است؛ داروهایی که به نظر می‌رسد پیشرفت بیماری را کند می‌کنند: «لِکَنِمَب» که نرخ زوال شناختی را در بیماران مبتلا به آلزایمر اولیه تا ۲۷ درصد کم می‌کند و «دونانِمَب» که نرخ رشد بیماری را تا ۳۰ درصد کاهش می‌دهد.

دیو شپرد، ساکن شهر دوون:

تشخیص آلزایمر زودرس برای همسرم، کاترینا، زمانی که تنها ۵۸ سال داشت، داده شد. او اکنون در خانه مراقبتی دولتی زندگی می‌کند.

من با آن‌چه برای همسرم اتفاق افتاده کنار آمده‌‌ام اما فکر کردن به این موضوع که این دارو می‌تواند جلوی رنج کشیدن سایر مبتلایان و خانواده‌های آن‌ها را بگیرد، موجب خوشحالی من است.

آلزایمر یک بیماری پیش‌رونده و بی‌رحم است و خانواده بیماران، شاهد آن هستند که عزیزانشان کم‌کم بد و بدتر می‌شوند.

شروع بیماری و زمانی که هنوز نمی‌دانید مشکلی وجود دارد، بسیار وحشتناک است. من هنوز هم احساس گناه می‌کنم زیرا وقتی کاترینا چیزهایی را فراموش می‌کرد، مدام همان سوالات را می‌پرسید یا کاری را می‌کرد که هزاران بار انجام داده بود، عصبانی می‌شدم.

من فکر می‌کردم او تمرکز ندارد و با عصبانیت با او رفتار می‌کردم. حالا از فکر کردن به این که آن زمان همسرم چقدر وحشت‌زده بوده و واکنش‌های من همه‌چیز را برای او ترسناک‌تر کرده است، قلبم به درد می‌آید.

100%

وقتی شریک زندگی شما آلزایمر داشته باشد همه چیز تغییر می‌کند. در نهایت شما به یک مراقبِ ۲۴ ساعته تبدیل می‌شوید. نمی‌توانستم او را تنها بگذارم چون او نمی‌توانست به آشپزخانه رفته یا به تنهایی از پله‌ها بالا برود زیرا تعادل خودش را از دست داده بود.

دنیای من هم به اندازه دنیای کاترینا کوچک شده بود: ما بودیم و چهار دیواری‌مان.

به نظر من این دارو در صورتی می‌تواند فوق‌العاده باشد که روند تشخیص سریع‌تر اتفاق بیافتد.

تشخیص آلزایمر می‌تواند بسیار طولانی شود. شش ماه طول کشید تا کاترینا را متقاعد کنم برای تشخیص به بیمارستان برود. در آن مرحله پزشکان به ما گفتند که مشکلی وجود ندارد.

شش ماه دیگر هم طول کشید تا کاترینا با مراجعه به متخصص دیگری موافقت کند.

در نهایت بیماری او را تشخیص دادند اما در آن زمان حتی اگر داروهایی که از آن حرف می‌زنید وجود داشتند هم نمی‌توانستند آسیب وارد شده به مغز کاترینا را جبران کنند.

فرناندو ماررو، ساکن شهر واندزورث:

آلزایمر در خانواده ما به شدت ارثی است. بیشتر دایی‌ها و خاله‌های مسن من به دلیل ابتلا به این بیماری فوت کردند و حالا مادرم هم به آلزایمر دچار شده است.

یکی از دایی‌هایم پیش از ابتلا به سه زبان صحبت می‌کرد. دایی دیگرم پس از تشخیص، وحشت‌زده شده بود. او به من گفت: «از این که دیگر نتوانم کسی را بشناسم خیلی می‌ترسم.»

می‌توانستم وحشت و نگرانی را در چشمانش ببینم و درست هم می‌گفت: وقتی هفته بعد به دیدنش رفتم، او دیگر قادر به شناخت اطرافیان خود نبود.

خود من برای جلوگیری از ابتلا به آلزایمر آن‌قدر روی اصول سفت‌ و سختی زندگی می‌کنم که دوستانم به من می‌خندند. اما این‌گونه زندگی کردن به من کمک می‌کند تا چیزها را فراموش نکنم زیرا وقتی چیزی را فراموش می‌کنم مضطرب می‌شوم.

100%

مجلات پزشکی را برای یافتن توصیه‌های جدید علمی مطالعه می‌کنم و حتی زمانی که خسته‌ام، می‌نویسم، می‌خوانم، جدول کلمات متقاطع یا سودوکو حل می‌کنم، به دو زبان صحبت می‌کنم، ورزش می‌کنم و هر زمان که چیزی می‌خورم، اطمینان حاصل می‌کنم که برای سلامت مغزم مفید باشد.

این‌گونه زندگی کردن برای من استرس زیادی دارد. می‌خواهم این داروی جدید را امتحان کنم. می‌دانم مصرف این قرص هنوز به این سادگی نیست و عوارض جانبی آن ممکن است مشکل‌ساز باشند اما از طرفی می‌تواند خیالم را تا حدودی راحت کند.

با دیدن رنج عزیزانم می‌توانم بگویم فراموشی بی‌رحمانه‌ترین نوع بیماری است.

تماشای عزیزانتان که روزبه‌روز با کاهش حواس شناختی روبه‌رو می‌شوند وحشتناک است.

جکی فیلدز، ساکن شهر چلمسفورد:

شوهرم «جان»، سه سال پیش بر اثر آلزایمر درگذشت. پزشکان بیماری او را در سال ۲۰۱۰ و سه سال پس از ابتلا تشخیص دادند.

100%

دوست داشتن کسی که آلزایمر دارد شکنجه است. اولین چیزی که اتفاق می‌افتد این است که آن‌ها هر گونه احساس هم‌دلی را از دست می‌دهند. برای من، نگاه کردن به چشمان بی‌عاطفه و بی‌احساس مردی که ۵۰ سال از زندگی‌ام را با او شریک بودم، ویران‌کننده بود.

آن‌ها تمام تاریخ‌های مشترکتان را فراموش می‌کنند. وقتی این اتفاق می‌افتد، قسمتی از شما نیز می‌میرد. این بدان معنی است که دیگر کسی که عاشقش هستید شما را نمی‌شناسد و آن‌جاست که احساس ناامیدی و تنهایی وجودتان را فرا می‌گیرد.

جان همیشه مرد فعالی بود و همین، نگهداری از او را بسیار سخت کرد زیرا همیشه در تلاش بود تا از خانه بیرون برود. مجبور شدم روی درها قفل بگذارم و اطراف خانه حصار نصب کنم.

داخل خانه مدام دنبالم می‌آمد. یک‌بار قیچی آشپزخانه را برداشت و یک حوله را مربع مربع قیچی کرد. کارد و چنگال‌ها را با احتیاط می‌پیچید و در جاهایی غیرمعمول پنهان می‌کرد. حتی یک بار کنترل از راه دور را روی شعله گاز گذاشت. مجبور شدم روی در آشپزخانه قفل بگذارم زیرا بودن در آشپزخانه برای همسرم امن نبود. خانه‌مان برای حفاظت از جان، به زندان تبدیل شده بود.

در مدت بیماری همسرم، هر احساسی از افسردگی تام تا خشم مطلق را پشت سر گذاشتم.

100%

وقتی درباره این قرص خواندم، به این فکر کردم که در چنین درمان‌هایی باید احساس کسانی که از افراد مبتلا به آلزایمر مراقبت می‌کنند هم در نظر گرفته شود. ما آن‌قدر ناامیدیم که حاضریم برای جلوگیری از فاجعه‌ای که برای عزیزانمان رخ داده هر کاری انجام دهیم. برای همین، فوق‌العاده آسیب‌پذیر هستیم.

تا امروز بیش از ۱۰۰ شکل مختلف از زوال عقل شناسایی شده که از ۸۵۰ هزار مبتلا به آن در بریتانیا، حدود ۵۰۰ هزار نفرشان آلزایمر دارند و با این دارو، فقط برخی از آن‌ها را می‌توان درمان کرد.

این دارو یک قدم رو به جلو است اما باید بسیار مراقب بود که با «امید» افراد بازی نکند.

آلزایمر شایع‌ترین علت زوال عقل و یکی از بزرگ‌ترین تهدیدات سلامتی در جهان است.

طبق پیش‌بینی‌ها، تعداد افراد مبتلا به زوال عقل در سراسر جهان تا سال ۲۰۵۰ تقریبا سه برابر شده و به ۱۵۳ میلیون نفر می‌رسد.

مبتلایان به زوال عقل عزیزان کسانی‌اند که زندگی آن‌ها هم با چنین تشخیصی از هم می‌پاشد زیرا مجبور می‌شوند شاهد تن دادن عزیز خود به این بیماری باشند در حالی که زندگی خودشان هم به آرامی محو می‌شود زیرا این بیماری یک عمر خاطرات مشترک را از مغز شریک زندگی، والدین یا دوستان پاک می‌کند و توانایی‌‌ها برای تجربه احساسات و تغییر شخصیت را از بین می‌برد.

این است که کشف داروی جدید «دونانمب» با کاهش سرعت پیشرفت آلزایمر به یک‌سوم، مجالی برای امید و شادی محسوب می‌شود.

چرا مجازات اعدام از اساس اشتباه است؟

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲، ۲۱:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)

ایرانیان مقیم کشورهای مختلف روز شنبه ۳۰ اردیبهشت دست به برگزاری تجمع‌های اعتراضی علیه جمهوری اسلامی زدند. این تجمع‌ها در پاسخ به فراخوان‌های از پیش منتشر شده و در اعتراض به گسترده شدن موج اعدام‌ها در ایران برگزار شد.

از جمله آخرین موارد اعدام‌ها در ایران، به دار آویختن مجید کاظمی، صالح میرهاشمی و سعید یعقوبی، سه نفر از متهمان پرونده موسوم به «خانه اصفهان» در سحرگاه روز جمعه ۲۹ اردیبهشت بود.

پس از انتشار خبر اعدام کاظمی، میرهاشمی و یعقوبی، سه معترض زندانی در زندان دستگرد اصفهان، مردم شهرهای مختلف ایران به خیابان‌ها آمده و با شعاردهی، آتش‌ زدن نمادهای حکومت و سایر شیوه‌های اعتراضی، بر عزم خود برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی تاکید کردند و علیه مجازات اعدام‌‌ شعار دادند.

گرچه مردم علیه اعدام معترضان شعار می‌دهند اما وب‌سایت «هیومن‌ رایتز کری‌یرز» سراغ پاسخ این سوال رفته که چرا مجازات اعدام اساسا نباید وجود داشته باشد؟

گسترش لغو اعدام

بیش از ۷۰ درصد کشورهای جهان مجازات اعدام را لغو کرده‌اند اما مجازات مرگ هنوز در ایران، چین، ژاپن، عربستان سعودی، آمریکا و ... وجود دارد.

در آمریکا، بر سر این که آیا مجازات اعدام باید وجود داشته باشد یا نه اختلاف‌نظراتی وجود دارد و نظرات متفاوتی درباره این که آیا اعدام باید بماند، لغو شود یا با صدور مهلت قانونی، به تعویق انداخته شود، مطرح است.

از سال ۲۰۱۹ بدین سو، ایالت‌های نیوهمپشر، کلرادو و ویرجینیا در ایالات متحده به مجازات اعدام پایان داده‌اند.

اما در کل آمریکایی‌ها درباره مجازات اعدام چه فکر می‌کنند؟

طبق نظرسنجی موسسه گالوپ در سال ۲۰۲۱، ۵۴ درصد آمریکایی‌ها با مجازات مرگ موافق و تنها ۴۱ درصد جوانان ۱۸ تا ۳۴ سال موافق لغو مجازات اعدام بوده‌اند.

100%

اما چرا کشورها باید به چنین مجازاتی پایان دهند؟

نگاهی بیندازیم به پنج دلیل که چرا مجازات اعدام از اساس اشتباه است:

۱. مجازات اعدام غیرانسانی است

شیوه‌های اعدام در جهان شامل تیرباران، اعدام با طناب دار و صندلی الکتریکی یا تزریق ماده کشنده است.

آیا این راه‌ها بی‌رحمانه و غیرمعمول نیستند؟ مخالفان اعدام در استدلال‌هایشان برای لغو این مجازات به مفاد کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‌های بی‌رحمانه استناد می‌کنند که توافق‌نامه‌ای بین‌المللی است و هدف از آن جلوگیری از اعمالی است که غیرانسانی انگاشته می‌شوند.

گرچه در این کنوانسیون موضعی در برابر اعدام اتخاذ نشده اما بسیاری از مخالفان اعدام بر این باورند که اعدام هم باید در جرگه مجازات‌هایی قرار بگیرد که در این کنوانسیون آمده است.

برخی ادعا می‌کنند اعدام می‌تواند «انسانی» انجام شود اما همچنان مشکل جان کندن برخی زندانیان تا زمان مردن آنان را در نظر نمی‌گیرند.

طبق تحقیقات، سه درصد اعدام‌ها بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۲۰۲۰ در آمریکا آنچنان که باید پیش نرفتند. و این به چه معناست؟

این یعنی برای کشتن یک زندانی زجر فراوانی به او تحمیل می‌شود.

اعدام با تزریق کشنده بالاترین نرخ اشتباه در فرآیند اعدام را دارد و هر چقدر هم که گزینه معمولی در اجرای حکم اعدام باشد، وقتی تزریق درست پیش نرود، می‌تواند مدت زیادی طول بکشد تا زندانی بمیرد و نمونه‌های آن هم کم نبوده است.

۲. سهم برخی از اعدام، بیش از بعضی دیگر است

مجازات اعدام نمونه خوبی از اجرای بی‌چون‌ و چرای عدالت نیست چون طبق آمار سازمان ملل، سهم فقرا از مجازات اعدام در جهان بیشتر است و برای آن چند دلیل وجود دارد: یک این که افراد فقیر بیشتر از سوی پلیس هدف قرار داده می‌شوند. دو این که توانایی مالی پرداختن حق‌الزحمه یک وکیل خوب را ندارند و اغلب تا بتوانند از کمک قانونی مجانی در برگزاری دادگاه عادلانه استفاده کنند، کار از کار گذشته است.

100%

در ایالات متحده، مساله نژاد بزرگ‌ترین نگرانی برای مخالفان اعدام است. طبق پژوهش‌ها، ۳۵ درصد افرادی که طی ۴۰ سال گذشته در ایالات متحده اعدام شده‌اند سیاه‌پوست بوده‌اند در حالی که آمریکاییان سیاه‌پوست تنها ۱۳ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. پس چنین آماری چطور با عقل جور درمی‌آید؟

نتیجه موشکافی بیشتر محققان در پاسخ به این سوال نشان می‌دهد در چنین آماری، رد پای تبعیض نژادی پیداست و انبوهی پژوهش حاکی از سوگیری نژادی در صدور و اجرای احکام اعدام در آمریکاست.

۳. مجازات اعدام گاه ابزار سلطه است نه عدالت

مجازات مرگ قرار است تنها مجازات جدی‌ترین جرایم همچون قتل باشد اما در عمل در سراسر جهان، حکومت‌ها مجازات اعدام را در پاسخ به جرایمی که در آن کشتاری در کار نبوده به کار بسته‌اند. طبق آمار سازمان عفو بین‌الملل، سال ۲۰۲۲ سال وحشتناکی در مجازات اعدام بوده؛ در این سال کشورها مجازات اعدام را به عنوان سلاحی در مقابل معترضان، اقلیت‌ها و دیگر دشمنان سیاسی‌شان به کار گرفته‌اند.

اعدام‌های گسترده به دست جمهوری اسلامی در ایران از زمان انقلاب سال ۵۷ آغاز شد و سال ۲۰۲۱ پس از چند سال روند کاهشی، بار دیگر شمار اعدام‌ها افزایش یافت.

مجازات اعدام در ایران برای جرایمی مثل قاچاق مواد مخدر، جرایم مالی، سرقت مسلحانه، روابط همجنسگرایانه و خارج ازدواج و «افساد فی‌الارض» در نظر گرفته شده است.

طبق گزارش‌‌ سازمان عفو بین‌الملل، جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۲ هم دست‌کم ۵۷۶ نفر را اعدام کرده است

در سال ۲۰۲۱، ۳۳۳ نفر در ایران اعدام شدند که شمار آنانی که «به دلیل ارتکاب جرایم مرتبط با موادمخدر» اعدام شدند تا پنج برابر بیشتر از سال ۲۰۲۰ بود.

100%

در میانمار، هنگامی که ارتش قدرت را در دست گرفت، دادگاه‌هایی بدون حق درخواست تجدیدنظر برگزار کرد که در آن‌ها ۹۰ نفر محکوم به مرگ شدند که بسیاری از آن‌ها معترض و خبرنگار بودند.

روشن است که بسیاری حکومت‌ها به اجرای عدالت علاقه‌ای ندارند بلکه از اعدام به عنوان ابزار سرکوب و کنترل استفاده می‌کنند تا با اعدام‌های خودسرانه تعریف خودشان را از آنچه در جامعه قابل قبول است یا نیست، ارائه دهند که این امر شهروندان چنین کشورهایی را در رعب و ترس نگه می‌دارد و حقوق انسانی آنان را نقض می‌کند.

این است که وجود اعدام به عنوان نوعی مجازات، به حکومت‌های فاسد اجازه می‌دهد چنین مجازاتی را در راستای اهداف خودشان به کار بگیرند.

۴. «که نتوان سر کشته پیوند کرد»؛ در صورت اعدام ناعادلانه، نمی‌توان مرده را زنده کرد

چیزی که مجازات اعدام را از مجازات حبس ابد متمایز می‌کند این است که حتی اگر پس از اعدام فرد، اطلاعاتی دال بر بی‌گناهی او پیدا شود، فرد اعدام‌ شده را نمی‌توان به زندگی برگرداند.

نتیجه تحقیقات یک پژوهشگر حوزه حقوق در آمریکا در سال ۲۰۰۰ نشان داد که نرخ اشتباه در صدور حکم اعدام در آمریکا بسیار بالاست. نرخ چنین اشتباهی در ۹۰ درصد ایالت‌های آمریکا که مجازات اعدام در آن‌ها قانونی است بیش از ۵۲ درصد و در ۸۵ درصد ایالات هم نرخ اشتباه بالاتر از ۶۰ درصد بوده است.

تحقیقات جدیدتر در سال ۲۰۱۴ و با استناد به داده‌های جمع‌ شده بین سال ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۴ نشان داد که یک نفر از هر ۲۵ نفر در آمریکا، احتمالا اشتباها اعدام شده است.

100%

طبق دیگر مستندات معتبر نیز سیستم قضایی با ارتکاب اشتباهات متعدد، بسیار مشکل‌دار است و سیستمی نیست که بتوان به آن برای اجرای مجازاتی مثل مجازات اعدام اعتماد کرد.

۵.اعدام دردی از کاهش آمار جرم و جنایت دوا نمی‌کند

بعضی افراد قبول دارند که مجازات مرگ مجازات درستی نیست اما معتقدند «اگر» از وقوع جرم و جنایت جلوگیری می‌کند، چرا نه؟

اما چنین اظهارنظری یک «اگر» بزرگ در خود دارد.

خوشبختانه در این زمینه هم پژوهش‌هایی انجام شده که نشان می‌دهد مجازات اعدام تاثیری در کم شدن جرم و جنایت ندارد.

طبق آمار«مرکز اطلاعات مجازات اعدام»، در آن ایالت‌های آمریکا که مجازات مرگ در آن‌ها وجود ندارد، نرخ قتل پایین‌تر است.

اما چرا اعدام از بروز جرم و جنایت پیشگیری نمی‌کند؟

پاسخ شاید در روان انسانی نهفته باشد که مرتکب جرم و جنایت می‌شود.

100%

طبق یک مقاله منتشر شده روی وب‌سایت «روان‌شناسی امروز»، بیشتر مجرمانی که مرتکب جرم می‌شوند در حین ارتکاب جرم و جنایت، رفتار معقولی از خود نشان نمی‌دهند: سلامت روان، سوءمصرف مواد و تروما از دلایل اصلی ارتکاب جرم و جنایت هستند.

۴۳ درصد زندانیان در ایالات متحده‌ مشکل سلامت روان و ۶۵ درصد هم مشکل سوءمصرف مواد دارند. در برخی موارد هم عامل ارتکاب جرم، خشم، افسردگی، مصرف مواد یا الکل است که در آن فرد مجرم به تبعات جرم خود آگاه نیست. گاهی هم تروما و فقر با بروز جرم مرتبط است که مجازات، جواب این گونه جرایم نیست.

با در نظر گرفتن حتی همین پنج مورد، مجازات اعدام غیرانسانی، تبعیض‌آمیز، خودسرانه و بی‌فایده است. پس چرا باید اصلا وجود داشته باشد؟

این مجازات در حال محو شدن از روی کره زمین است و بهتر است کشورهایی که هنوز به آن دلبستگی و وابستگی دارند هم مجازات مرگ را هر چه زودتر لغو کنند.